السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
381
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
غير متناهى فرض مىكنيم . ) اين لازمه ، گرچه فى نفسه ممكن ذاتى است - زيرا عقلًا داشتن بُعد و جسمِ غير متناهى ممتنع ذاتى نيست بلكه ممكن هست اما از آن نظر كه اگر بخواهيم چنين بُعد و جسمى داشته باشيم ، نهايتاً به امتناع ذاتى - كه عبارت است از « كون المحصور غير محصور » - مىرسيم ، از اين جهت ، بُعد غيرمتناهى هم ممتنع مىشود ، به امتناع غيرى . پس ، ممتنع ذاتى عبارت شد از اينكه محصور غير محصور باشد كه آن مستلزم يك ممتنع غيرى است كه آن عبارت باشد از امتناع بُعد و جسم غيرمتناهى . حال مىخواهيم بگوييم استلزام ممتنع غيرى - كه طبعاً ممكن ذاتى هم هست با ممتنع ذاتى ، از جهت امتناعى است كه در اوست ، نه از جهت امكان آن ؛ زيرا در آن ، هم ، جهت امتناع بالغير هست و هم جهت امكان ذاتى . اما ارتباط و استلزام آن از ناحيهء امتناع آن است ؛ نه امكان آن مانند ارتباط و استلزام ممكنات است به واجب تعالى ، كه از ناحيهُ امكان ماهوى ممكنات به واجب نيست ؛ زيرا در استلزام و ارتباط ، سنخيت بين علت و معلول لازم است . بلكه ممكنات از ناحيهء وجوبِ وجود ، به واجب تعالى مرتبط مىگردند . بديهى است كه در ممكنات علاوه بر جهت امكان ماهوى ، جهت وجوب غيرى هم كه ملاك ارتباط ممكن به واجب هست ، وجود دارد . و ارتباط آنها به واجب صرفاً از اين جهت است . استلزام ميان دو واجب بالذات يا دو ممتنع بالذات ، بر قرار نمىشود متن وبالجملة فكما أنّ الاستلزام فى الوجود . . . وهو لا محالة ممكن بالذات كما مرّ . ترجمه خلاصه ، همانطور كه در استلزام ميان دو موجود ، ناگزير از علاقهء علّى و معلولى بين